بذارید یه راست برم سر اصل مطلب

یه دختری هس از اقوام که مسافرت تشریف آورده شهرمون و سن چندانی نداره(12-10 سالشه) ولی لامصب خوشگله یه نمه منو درگیر خودش کرده ://////////////

الان ب خودم میگم وات د فاز یا کله **ری؟؟

یکی اینکه خوش استایله از نظر من یکی دیگم  اینکه از این سفیداس که لپاشون گل انداختس همیشه! وای ک چ عشقی دارم به اینجور آدما (حالا چه پسر چه دختر) فقط حیف که بچس و یه نمه مخش هنگ میزنه و با دخترای دیگم از لحاظ طرز فکر فرق چندانی نداره.

الان با خودت فک میکنی این جونور ک**ش چیه اومدم کرسی شراشو میخونم؟؟؟

در جواب شما دوست به ظاهر عزیز باید بگم که یه عقده ای بیشتر نیستم و نمیدونم چه مرگمه تو رابطه با جنس مخالف؛ یه چیزی سریع بوجود میاد درونم و اکثر اوقات در حال مهار کردنشم که نمی دونم اون چیز چیه!باعث میشه چشمامو از نگاه طرف بم و همش تو دلم یه احساس مور مور می کنم و کمی هم باحاله ولی تو این مورد بخصوص خیلی ضایس!خوشبختانه کسی متوجهش نشد(یا حداقل من نفهمیدم ک کسی متوجه شه)

+این که فرمودم فرق چندانی نداره با باقی دخیا یعنی اینکه به هر خانواده ای که نیگا می کنم دختراشون رو جوری تربیت کردن که همش دنبال کرسی شر باشن.

عه این رقص پسره ی فلان فلان شده چ باحال بود تو أم دیدی؟

این پسرای گروه دهه نودیا چ جیگرن

یا اینکه هرجا می رسن غیبتشون ب راهه ول کنم نیستن

زندگی شونم شده بچه بزرگ کردن.همش تو خونه نشستن به دیوارا نیگا می کنن یام یه کارای تنوع طلبانه ای می کنن که جاش نیس بگم.

+بعضی پسرام پیدا میشن که با این خل وضعا رفیق میشن واسه یه چیزایییییییی. که شک نکنین لاشی ان از نظر من.

+نظر شمام محترمه ها ولی برای من هیچ اهمیتی نداره :)


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

بذارید طبق معمول همه حرفمو با غرغر شروع کنم و به پایان برم: 

کلی حرف رو دلم مونده.

کلــــــــــــــــــــــــــــــــی حرف که ار نداره.

کلــــــــــــــــــــــــــــــــی حرف که همه میدونن و خودشونو میزنن به کوچه علی چپ.

کلــــــــــــــــــــــــــــــــی حرف که یه جوون بیس ساله ی استرسی داره غصه شو میخوره!

کلی حرف.

ولی با خودم عهد کردم که نباس بشکنم.نباس پیش هیشکی خودمو وا بدم.باید قوی باشم لااقل تا جایی که بتونم.

+خبر خوش اینکه ترم جدید شرو شد و برگشتیم به همون فلاکت همیشگی (:

++خبر بد هم اینکه با دخترا قراره بریم آمپول زنی.منم ک استرسی! دستا خوشگل میلرزه.

+++یه تغییر بزرگ: موقع بازگشت به خانه آهنگ گوش میدادم  فهمیدم سبک مورد علاقم باس راک باشه.اگرم نیس باید باشه. مخصوصن اونجایی که میگه:

Rock

Rooooooock

Roooooooooooooooooooooooooooooooooooooock

(بازم میگم مهم نیس طرف چه کرسی شری داره میگه مهم اینه که باش (با آهنگ!) حال کنی.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

یه وقتایی دلم میخواد بیام اینجا و یه عالم چرت تحویل خودم بدم.ولی بعد با خودم میگم که: واتز د پوینت یو ف.اکینگ پیس او شت :/ ؟

+ از دیروز دارم سعی میکنم برا خودم انگیزه ایجاد کنم (برای چهارمین بار)

++بنظرم بسی مشکلات حاد روانی دارم.که جدیدن مشکلات فیزیکی ام دوباره میخواد روش سوار شه.

+++جدیدن هرجا میرم شانس ندارم.یکی رفته ن.ماز - یکی زنش زاییده - یکی کاراموزیه - یکی ب مدت 1 ماه مرخصیه - یکی جلسه اس - یکی ام حالش خراب میشه و جلو روی آدم با سر میره تو زمین و مث بز وایمیسیم نیگا میکنیم چون اولن هیچ کاری در این مورد بلد نیستیم انجام بدیم ثانین خشکمون زده. و در آخر هم چون خانومه، مجبور میشیم محل رو ترک کنیم.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

خدمت منور باسعادت شما عارضم که از اخرین باری که پست گذاشتم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده

اکنون که در انفوان 20 سالگی به سر میبرم فهمیدم که بیس سالگی چیز خاصی برام نداشته جز اینکه با محیط دانشگاه و مسخره بازی ها و خاله زنک بازیای هم دانشجو ها هم به اصطلاح اساتید بیشتر آشنا شدم و چنتا درس کلی گرفتم.علاوه بر اون یه موضوع مهم تری برام پیش اومد:

اینکه اگه کسی به آدم لبخند پایه مانند زد شاید در واقع به رفیقت ک کنارته خندیده باشه!بنده ام که عشق این چیزا.میرم تو هپروت شخماتیک خودم و برا خودمو طرف خیال پردازی هایی میکنم که از بس بچگانس شرمم میاد بگم : ) بعدشم ک میفهمم با رفیقم بوده این خیال میالا ول کنم نیستن.

+عرض شود که تنهایی گاهی جوری به ادم اثر میکنه که این مسائل پیش میاد؛ خب چــــــــه کنیم.وسواسی ام دیگه.تو همین غار تنهایی(!) ام میمونم.

اینکه چقد از این زندگی بدم میاد، چقد دلم میخواد ازش خلاص شم و چقدر باس دایورتش کنم به یه جایی از بدن .که چون آدم استرسی ای ام متاسفانه عصن تو تخصصم نیس

اینکه باس آهنگ بیشتر گوش بدم

اینکه باس درس بیشتر بخونم تا به یه جایی برسم آخرش!!!!!!!!

اینکه باس برا آینده ای که هیچیش ملوم نی برنامه ریزی کنم!

اینکه چقد دلم میخواد سرمو بزنم به دیوار 

اینکه در آینده هم یه چیزایی پیش خواهد آمد که باور هام دوباره شکسته میشن و باس تا اون موقع جرئت پیدا کنم که سرمو محکمتر بزنم به دیوار

اینکه بنده آدم خیلی جو گیری هستم 

++شاید این پست آپدیت بشه/نشه

+++درسته کسی وبلاگو نمیخونه ولی ممنون از ربات های بـــــز که واسه نظرات حداقل یه تبلیغ میذارن.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

چن روزه حالن همچین گرفتس.احساس خستگی شدیددددددددددد

منهی امشیب یهو فازم عوض شد رف رو این آهنگ: 

ولش کن یادم نمیاد آهنگشو.سر زبونمه ها. ولی به درک ک از یادم رف.

یه روز اینقد یه نمه دیوونه می شم واسه خودم ادا بازی در میارم( در حالیکه از درون یه چیزی داره آزارم می ده)

یه روز اینقد افسردم که فکر خود.کشی میاد ب سرم( که یه چیزی کم دارم :) )

یه روز اینقد شادم که هر کی می بینه فک میکنه یه چی زدم.

+باد رفیق صمیمی قدیمم افتادم که حالا ب هیچ جام نی. فراموشم شده تقریبن.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

عرض شود که 2 ساعت دیگه قراراه بیمارستان باشم و تجربه تکرار شدنی و جدیدی رو رقم بزنم!

یک درصد استرس دارم و 99 درصد هیجان زدم. بیشتر به این فک میکنم اگه پارکینسونم دوباره اود کنه هموتجا م میکنن یا نه؟؟ :/

ولی یه حال خوبی ام دارم که امیدوارم تو بیمارستان بهش ریــــده نشه.

+جدا از شوخی این که استرسی ام به خاک فنا داده تم.با روان پزشک قرار گذاشتم ببینم چه مرگمه بلکه خدا شفام بده.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

از دانشگاه اومدم خصته و کوفته

بعد کلی چک و چونه زدن با دانشجو جماعت سر یه پرسش نامه ی . و هزار جور حرف شنیدن

خستم ولی خوابم نمیاد

دلم میخاد یه چاقو وردارم دور گردنمو بیخ تا بیخ ببرم تا خلاص شم

سرگرمی ام که ندارم

کلی درس رو هم تلمباره و .

در کل حداقل امشب حوصله زندگیو ندارم

بات د ریِل کوِسچن ایز هو گیوز اِ ف.اک؟

+پی نویس: خود را درگیر نکنید.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

تا حالا شده مادرت یه چیزیو بفهمه ک بد تر از سیگار کشیدنته؟

چن دیقه پیش این اتفاق افتاد و اکنون بنده جزء ب ف.اک رفتگانم.

علاوه بر شخمی بودن تابستون و نبود کار و غر غرای اطرافیان و نبود آینده، اینم باید پاسخگو باشم.

چنتا برداشت و رفت.

نکنه کار دست خودش بده؟ نکنه بیاد منو ب ف.اک بده؟ نکنه بیاد و هیچی نگه؟ نکنه بیاد و فقط نیگام کنه؟ نکنه ک.یر تو این زندگی؟

باو کثافت چیکار کردی با نسل ما (خطاب به فرد)

پاشم برم خودمو بکشم.

نتونستم

نتونستم

نتونستم

نتونستم

نتونستم

تیغو گذاشتم رو دستم ولی.

د لامصب بزن تیغو

بکش لامصب بکش.

همش این میاد تو ذهنم "به چیزایی که داری فک کن!!"

باو ولمون کن تو رو حضرت عباس

اینجا فقط حرف زدنه که مفته؛ این کارا جنم می خواد.َآخه تو جنم داری آشغال؟

+خــار هرکی بگه چ.س تاله اس این پست (احیانا مادرشم همین طور)


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

توجه توجه: این پست عاشقانه نیست. ز.د بازی هم نیست.  ل.اس هم نیست. ملاقاتیه با من و خانوم پست قبلی.

+پیش نویس: ازون جایی که همیشه به همــــــــه چی شک دارم و بحث رو جنایی می کنم لذا خطاب به اون خانوم میگم: اگه یه زمانی وبلاگمو خوندی نیایی آبروریزی بپا کنی! انسان باش!

خواستم بگم دیدمش صبح. کل ماجرا 2 دیقه هم طول نکشید. ولی واسه من یه عمر بود!

قرار بود ساعت نه و نیم ببینمش. ساعت ک رسید به نه دیگه استرسم شروع شد. دقیقه به دقیقه بیشتر میشد ولی این چیزی نبود که بخوام نگرانش باشم لذا صبحونه مو (صبحونه که چ عرض کنم، نون لواش خالی) یه لقمه زدم و گذاشتم استرسم از طریق عُق زدنام خودشو نشون بده و بره پی کارش. رو صندلی نشستم و منتظر شدم تا اومد.

اول که اومد سمت بُرد کلاسی سرمو انداختم پایین (ک مثلا من حواسم نیست!).یواشکی سرمو بالا آوردم دیدم داره با گوشیش ور میره لذا دوباره سرمو انداختم پایین! (ی په همچین ک.ســـمغزی ام من) سرمو ک بلند کردم دیدم با یه لبخند داره میاد سمتم. اولین کاری ک کردم مستقیم زل زدم تو چشماش وسرمو به نشانه اینکه خودمم(!) ت دادم و بعد با یه لبختد کم رنگ پاشدم برم نزدیکش.اولین چیزی که توجهمو جلب کرد شال قهوه ایش بود که لامصب خیلی بهش میومد. چیزی که تو صورت سفیـــــــــدش جیغ می زد لباش بود. مث ترم پیش هنوز رژ می زد ولی ایندفه به نظرم رژ خیلی پررنگ تر میومدیه رنگ قرمز روشــــن. بعد سلام و فلان و بهمان داشت می گفت که می خواد یه کتابیو ترجمه کنه حواسم برای اولین بار جوری بود که تونستم چنتا  کارو باهم انجام بدم! هم به حرفاش گوش می دادم هم به لباش نگاه می کردم. به نظرم رسید لباش کوچیک تر از اونی بود که تو ترم پیش دیده بودم. رژش رو به نظرم سرسری کشیده بود جوری که بالای لب بالاییش خالی از رژ بود شایدم به خاطر فرم لبش بود. 

-اگه میشه بعضی جاهای کتاب کمکم کنین واسه ترجمه چون واقعا نا مفهومه.

+حالا اگه جایی مشکل داشتین بفرستین ببینم چیه اول.

-من رفتم پیش استاد ایکس ایشون شما رو پیشنهاد دادن گفتن خیلی واردین و ازین حرفا (در این جا هندوانه زیر بغلم می گذارد)(حس کردم داره این حرفو با یه لحن دیگه ای میگه لحنی با پس زمینه خنده)

+خب باید بدونم سختیش چجوریاس تا بعد بتونم کمکتون کنم.شاید واسه خودمم سخت باشه. اگه  جایی مشکل داشتین بفرستین برام.

صحنه بعدشم تشکر و خدافظی بود.

نمی دونم الان این دو تا خط مکالمه رو چرا تو تلگرام نگفت؟؟؟؟ چرا اصرار داشت رو در رو ببینتم؟

خب چنتا دلیل میتونه داشته باشه (نوسنده در این جا شم کاراگاهی خود را به کار می گیرد):

1. اون ج.ی ندا خانوم ترم پیش بهش گفته که نفطه ضعفم مکالمه با جنس مؤنثه و اینم خواسته سواری بگیره (دقت کنین که بخاطر کمک بهش بهم نمیخواد پولی بده که هیچ، عکس آیدی تلگرامشم ورداشته انگار میخوام تَجَ.لُق کنم با عکسش.)

2. انگیزه خاصی نداشته (که خودمم بعید می دونم؛ زن ها صرفا اینقد ک.سخل نیستن)

3.صرفا اینقد ک.سخل تشریف داره.

4. میخواسته براندازم کنه ببینه تمایلم به همکاری چقدره.

5. صرفا میخواسته بتونه صد درصد راضیم کنه.

+امیدوارم این چیزا بیشتر برام پیش بیاد :)

++این قد این ماجرا انگیزه داد بهم که درسامو ول کردمو نشستم سه ساعت اینجا داستانو جذاب می کنم.

+++نتیجه اخلاقی: سعی کنین لا.س نزنین.گل بدون بو رو  هم جلو دماغ همکار خانومتون نبرید(همکار که چه عرض کنم دو تا دانشجوی خبر نگار بودن). با دخترا سر بحثو باز نکنین مخصوصا اگه دختر متأهل باشه. در این موارد همیشه فک کنین شوهرش کنارش وایساده . لابد میگین چه ربطی داشت به داستان من؟ عرض شود من نمیدونستم  شوهر داره یا نه (اگه داشته باشه واقعا برام ضد حاله.چون دلم میخاد همه دخترا دنیا مال من باشن!) و فک نمی کنم کاریو انجام داده باشم که در حضور شوهرش اون کار رو انجام نمی دادم. اگه می فرمایید به لبش چرا اینقد نگا کردی باید بگم شمام اگه جای من بودین نگاهتون می لغزید روی لبای خوشگلش ک.یریا :)

شب خوش


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

منظورم خانوماست! (قاعدتا نه همه خانوما)

بعععععععععله.

می دونن وقتی کاری باهات دارن و میخوان تو تلگرام ازت بپرسن چه عکسیو واسه پروفایلشون بذارن.بعد می پرسه می تونم ازتون یه سؤال کنم؟؟؟؟

می دونن با ل.اس زدن با بعضی مرد ها میشه خودشونو بالا بکشن (طرف هم کارمنده دانشگاهه هم واسه ارشد می خونه هم استعداد درخشانه!!!)

حتی تو آقایون هم م وارد فوق در بسیاری از موارد صدق می کنه.

جدیدا فهمیدم یه کشش نا خود آگاهی ام به این موضوع دارن؛ طرق زنگ تلگرام زده بود  یه سؤالی برام پیش اومده. کی کلاسن ندارین بهتون زنگ بزنم؟

بنده: فلان ساعت کلاس دارم؛ همین جا بگین دیگه

اون: ممنون. ببخشید مزاحمتون شدم.

من هم اینجوری موندم که وات د قاز؟ ////////:

ازون موقم دیگه تلگرام نزده (:

چیزی که به عینه دیدم اینه که 90 درصد خانوما و 98 درصد آقایون گرامی به ل.اس زدن ارادت خاصی دارنیه ولعیه اشتهای سیری ناپذیر.

به شخصه سعی می کنم این کار رو انجام ندم حتی اگه طرف مقابل مجرد باشه و خودشم بخواد این فرایند رو.دلیلشم این نیس که پسر خوبی ام (!) یا انسانی والا مقام! خیر.دلیلش اینه که از بچگی اینجوری بزرگ شدم؛ واسه خودم قوانینی داشتم و نخواستم تغییری توش ایجاد کنم.بیشتر اوقات نخواستم تغییر کنم در هیچ زمینه ای.الانم 21 سالمه و مث آهو دارم تو منجلاب غرق می شم.

+پی نویس: دارم یه کارایی تو باصطلاح دانشگاه انجام میدم شاید تا آخر تحصیلم یه کم نگرانیمو  درباره آیندم کم کنه.


چــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

sStude2n نیم نگاه Apidl sepidfile پرو هند تی وی معرفی کالا simamarket دانلود تم و پس زمینه گوشی